نگاهی به عزاداری


بسم الله الرحمن الرحیم

متن زیر را بخاطر صحبت با یکی از دوستان و با توجه به مشاهداتم و افکارم در طی سالهایی که عزاداری حضرت سید الشهدا را نگاه میکردم نوشته ام:

برای تحلیل همیشه فروضی را باید در نظر گرفت که ممکن است در دنیای بیرون به ندرت یا مکرر نقض شود، فرض تحلیل در این نوشته در مورد هیئت هایی با نیت خالص است. چه آنکه هنگامیکه نیت خدایی نباشد دیگر نمی توان آن را هیئت عزاداری سید الشهدا خطاب نمود و آن هیئت بی ارزش یا حتی ضد ارزش خواهد بود.

پیام حادثه عاشورا توسط بازماندگان آن حادثه از جمله حضرت زینب و حضرت زین العابدین به مردم رسانده شد و نسل به نسل عزاداری برای سید شهیدان این پیام را در قالب فرهنگ و نمادهای مختلف به ما رسانده و نسل ما نیز باید به نسل های آینده برساند.

عزاداری برای حضرت سید الشهدا در این سالهای طولانی به مثابه یک سرمایه اجتماعی و نمادین؛ و تلنگری برای انسانها به خصوص شیعیان بوده است. سرمایه از این بابت که این عزاداریها فرهنگ ساز و منتقل کننده فرهنگ برای نسلهای متمادی بوده و ارزشهای مختلفی را در این چارچوب یاد داده و یادآوری کرده است.

تلنگر برای اینکه جمع شدن هر ساله در زیر پرچم امام حسین با یک هدف مشترک، افرادی که از راه حسینی دچار انحراف شده اند را متوجه کرده و آنها را به بازگشت به خیمه حسینی فرا می خواند.

سرمایه اجتماعی از این رو که در مصیبت دلها به یکدیگر نزدیکتر می شود و احساس مسئولیت پذیری و محبت بین افراد گروه (خانواده، جامعه تشیع) بیشتر می شود. از طرفی پیام قیام عاشورا؛ امر به معروف و نهی از منکر ضامن پالایش پایدار دین و جامعه از ناپاکی ها می باشد

علاوه بر توجه و تاکید بر امر به معروف و نهی از منکر، اهتمام قشرهای مختلف شیعه به عزاداری در سوگ سالار شهیدان، باعث به وجود آمدن و تقویت فرهنگ عاشورایی در میان محبان مکتب اهل بیت می باشد. تولید محتوا، ادبیات وسیع و غنی، نمادها و مراسمات مختلف نشانگر سرمایه های اجتماعی و نمادین مختلفی هستند که در طول زمان به وجود آمده و گسترش یافته اند.

البته باید این نکته را هم خاطرنشان کرد همه این مراسمات برای عزای اباعبدالله تاسیس نشده اند و ابتدای امر برای مراسم دیگری بودند ولی برای عزای امام حسین به کار گرفته شده اند، مانند مراسم سیاوشوون(سووشون) که از آن در عزاداری های امام حسین استفاده شده است یا وارد شدن علامتها در دسته ها، ولی به آنها نمی پردازم.

برخی سرمایه های عزاداری را می توان در دسته سرمایه های اجتماعی که باعث ایجاد اطمینان و همنوع دوستی بیشتر در جامعه می شود یا سرمایه نمادین که موجب یک جمع شدن ارزشمند حول نماد می شود (مانند سرمایه نمادین حرم ائمه اطهار برای تشیع یا کعبه برای جهان اسلام) تقسیم بندی نمود و یا حتی عزاداری را از دیدگاه یک تلنگر به جامعه و افراد دید. حال به برخی نمادهای عزاداری ها از دید خودم می پردازم:

چرا دسته های عزاداری در خیابانها راه می افتند و حرکت می کنند؟ این نوع حرکت نوعی تبلیغ هم محسوب می شود و برای قشر خاکستری می تواند جذاب باشد (مسلما با رعایت شئونات یک هیات عزاداری و نه با مردم آزاری و مسائلی که در اثر چشم و هم چشمی به وجود می آید). همچنین دسته های عزاداری نمادی از آمادگی برای خروج علیه ظلم هستند (کما اینکه به طور گسترده از راهپیمایی اربعین برای ترساندن گروههای تکفیری استفاده می شود). دسته عزاداری نشانه ای از انقلابی گری تشیع می باشد. همچنین در بسیاری از نقاط دسته ها به مشاهد مشرفه رهسپار می شوند که به نوعی عرض تسلیت و احترام گذاشتن به صاحبان آن مکانهای مقدس می باشد. همچنین دلیل دیگر، استفاده کردن افرادی هست که به هر دلیلی نتوانسته اند در هیآت مذهبی شرکت کنند و رد شدن دسته از نزدیکی آنها برای آنها ذکر مصیبتی است که خوشحالشان می کند (در مورد سالخوردگان و بیماران مذهبی مورد مشاهده به راحتی گیر می آید).

رسم دیگری که در ایران خیلی عمومیت ندارد و در دسته های عزاداری می توان مشاهده کردن لطمه زدن افراد به خصوص قمه زنی می باشد. شاید زنجیر زنی را هم بتوان در این دسته آورد، لطمه زدن به بدن خویش از دیرباز یک نوع رجز خواندن برای نشان دادن جدی بودن در قائله و شدت عصبانیت و ترساندن دشمن است. و برای قشری از جامعه اوج اعلام آمادگی برای جانفشانی در راه امام حسین است. (در ایران هنوز در میان برخی لاتها مرسوم است هنگام زهر چشم گرفتن از دشمن، به خود تیغ و تیزی می زنند و گاه زخمهای جدی به خود وارد می کنند). نباید از نظر دور داشت برخی برای همدردی با حضرت زینب که سر خود را از شدت غم بر چوب محمل زد قمه و لطمه می زنند و در کشور عراق به وفور می توان این روایت را دید.

طبل و دهل: هنگامیکه جنگ قطعی می شد طبل و دهل (و شیپور جنگ) نواخته می شد تا نیروهای خودی ساز و برگ کنند و مسلح شوند و همچنین از صلابت صدای آن روحیه گرفته و در دل دشمن رعب و وحشت بیندازند. لذا این سازها را می توان نمادی در نظر گرفت برای تقویت روحیه سلحشوری عزاداران در مبارزه با ظلم و ستم و مخابره پیام به ظالمین برای اراده مصمم مکتب حسینی برای مبارزه و کوتاه نیامدن این مکتب در برابر ظلم. این طبل و دهل ها به واقع جوابی برای طبل و دهل لشگر یزید در محرم سال 61 است. آن طبل و دهل ها ساکت شدند ولی روز به روز بر تعداد این طبل و دهلها افزوده می شود (باید در نظر گرفت افراط در هر زمینه ای حتی اگر حلال باشد آن را از حیّز انتفاع ساقط می کند).

در این عزاداری ها پرچم و کتل ها نشات از ادامه داشتن امری دارند که حضرت سید الشهدا شروع کرده است. چه اینکه تا هنگامیکه بیرق بر زمین نیفتاده باشد مبارزه ادامه دارد. همچنین پهلوانان برای عرض ارادت به علمدار کربلا اقدام به علم کشی و حمل پرچمهای بزرگ می کنند تا شعائر حسینی را باشکوه تر برگزار کنند. به نوعی با اینکار مراد بودن حضرت اباالفضل و مرید بودن خود را خاطرنشان می کنند.

خاک بر سر و شانه زدن، سینه زدن، نشان از عزادار بودن افراد دارد. خاک بلند شده پس از سینه زدن تداعی میدان جنگ و بلند شدن خاک بر اثر جنب و جوش انسانها و ستوران دارد. همه این موارد یاد شده و موارد دیگری که یاد نشده اند می توانند به عنوان یک تلنگر برای افراد حول این عزاداری ها عمل کنند.

فردی که فشار زمانه وی را از عملکرد حسینی دور کرده است، افرادی که نفسشان دارد آنها را به سازش با ظالم و سکوت در برابر ظلم ترغیب می کند، آنانکه بر اثر غفلت دارند در ارزشگذاری خود زندگی با ذلت را با مرگ با عزت جایگزین می کنند، شاید با قرار گرفتن در مسیر این نمادها در مسیر زندگیشان انتخاب بهتری انجام دهند؛ حتی اگر کاملا بهینه نشوند، اما نسبت به قبل خود و هنگامیکه با این نمادها برخوردی نداشتند و از این سرمایه ارزشمند محروم هستند، وضعیت بهتری پیدا کنند.

قیام عاشورا مجموعه ای غنی از ارزشهای پسندیده انسانی و مذهبی است، ارزشهایی همچون شجاعت، ایثار، ظلم ستیزی، حیا، ادب، اخلاص، بخشش، مدارا، (و البته توحید) و … هر یک از این ارزشها را می توان در نمادی از عزاداریهای معمول جستجو کرد و یافت. و هریک از این نمادها می توانند تلنگری باشند تا افرادیکه از این ارزشها فاصله دارند را به مسیر درست رهنمون کنند.

نصیحت پدر، بشنو و بهانه مگیر…


سلام

پدرم در نوجوانی خیلی به ورزش نصیحت میکرد، به اینکه تحرک بیشتری داشته باشم. تنبلی کردم…

نتیجه: در 26 سالگی دیسک کمری دارم که حداقل از چند سال قبل داشتم و الان خیلی تشدید شده است.
توصیه: به حرف پدراتون سعی کنید گوش کنید، هرچند سخته، هرچند تلخ میگن، خیرتونو میخوان حتما. ورزش کنید، از درس هم مهمتره، قدر سلامتی رو بدونید. زیاده عرضی نیست.

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

درس و امتحان


بسم الله الرحمن الرحیم

هرچقدر درس و علم آموزی اشتیاق آفرینه، هرچقدر انسان میل به دانستن داره و تشنه علم آموزی هست. در همون حد و اندازه ها هم امتحان آدم رو از علم خسته میکنه.

چقدر امتحان منزجر کننده است. چقدر مورد امتحان واقع شدن سخته. چقدر اسیر یک علم بودن و جهت دار برای قبولی در امتحان خوندن سخته.

سن که بالا میره سخت تر هم میشه. انسان جامع تر از سنین پاییننشه و دوست داره بیشتر بدونه، تو موضوعات مختلف. گاهی وقت کم میاره برای مطالعه چیزهایی که دوست داره.

حالا انگار کن با این اوصاف بخواهی فقط برای یک امتحان بخوانی و خود را از خواندن بقیه چیزهایی که دوست داری محروم کنی. خواه ناخواه جبهه میگیری در مقابل چیزی که باید! بخوانی…

امتحان جامع دارم. مدتهاست سخت میتوانم خلاف میلم عمل کنم… و برای امتحان جامع هم اصلا خوب نخوانده ام. خدا کند نیفتم. اگر بیفتم البته یکبار دیگر فرصتی از سمت دانشگاه برای دانشجو در نظر گرفته شده است.

بهرحال. سختم است. سخت است… دوست دارم خیلی بخوانم. در مورد خیلی چیزها بخوانم. نه اینکه رشته ام را دوست نداشته باشم. من با هدف به این رشته آمدم. هرچند چیزهایی که به ما آموزش دادند خیلی در راستای اهدافی که میخواستم نبود ولی بهرحال رشته ام را دوست دارم.

من کار علمی را دوست دارم. خیلی بیشتر از فعالیت در بازار و سر و کله زدن با بازاری های محترم و غیرمحترم…

اما… اما… اما… هرچه علم آموختن و کار علمی را دوست دارم، هرچه تشنه دانستن هستم، هرچه دوست دارم عالمی عامل باشم، اما از امتحان بیزارم. بدم می آید.

خدایا یعنی تمام می شود؟

أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ

عشق بازی


بعضیا عشق بازی براشون بار منفی داره، برخی بار مثبت. برخی بار مادی داره، برخی بار معنوی… در هر صورت این پست توصیه است به عشق بازی. در هر زمینه ای! معنوی مادی و … :))

درباره مصرف کردن، ما از مصرف یک چیز دنبال چه هستیم؟ علمای علم اقتصاد میگن دنبال حداکثر کردن مطلوبیت شخصیمون.

مصرف بعضی چیزا با نوع و نحوه مصرفش مطلوبیت به دست اومده شم تغییر میکنه، مثل سیگار کشیدن. بستنی خوردن و …

تند تند مصرفشون کنی و برن چی میشه؟ هیچی! زود تموم میشه، حالا که داری مصرف میکنی عشق بازی کن بابا، حالشو ببر.

در امور معنوی هم همینطور. غر بزنی و با اکراه انجام بدی، دلت صاف نمیشه. با عشق که انجام بدی. از صمیم قلب انجام بدی جونت سر حال میاد. همچین انگار زنده میشی؟ نه؟ شاید شما بهتر از من بدونید.

Bitcoin & Nobel Prize


به نظرم مبدع بیت کوین مستحق دریافت جایزه نوبل اقتصاد سال آینده هست. به دلیل اینکه این جایزه به افرادی تعلق می گیرد که زمینه جدیدی را در علم اقتصاد پیش برده باشند، و فکر می کنم که این خدمت مخترع بیت کوین به بشریت سزاوار تقدیری در حد جایزه نوبل از وی می باشد. البته این فرد سالها ناشناخته بود ولی اخیرا شناسایی شده است و دیگر بهانه نشناختن وی نیز وجود ندارد. اهمیت کار وی نیز دقیقا با یک استدلال اقتصادی مشخص است. در اقتصاد می گوییم مشتریان رای دهندگان هستند و با قیمتی که بابت کالایی می پردازند به آن کالا رای می دهند. حال مشتریان بیت کوین رقم هایی را برای این ارز حاضرند بپردازند که شاید تا پارسال کسی به خواب هم نمی دید.

I think Bitcoin’s inventor deserves to receive the Nobel Prize for economics next year. Because this prize is awarded to people who have introduced a new field in economics. I think that the Bitcoin inventor’s service to humankind deserves a Nobel Prize. Of course, this person was unknown for years, but has recently been identified and there is no other excuse for him to be unknown. The importance of his work is precisely determined by an economic argument. In the economy, we say consumers are voters, by voting by price that they pay for goods. Now Bitcoin customers are paying for it so much, which maybe until the last year they did not see that dream.

مشکل تحصیل در دوره دکتری اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف


میشه دانشگاه صنعتی شریف رو تو رشته اقتصاد یک سر و گردن بالاتر از همه دانشگاههای ایران دید، اساتید فوق العاده ای که تو بهترین دانشگاههای جهان اقتصاد خوندن و برگشتن و مشغول تدریس تو این دانشکده هستن و بچه های نخبه ای که خیلی هاشون رتبه های ممتاز کنکور لیسانس بودن و مقاطع تحصیلات تکمیلی رو به رشته اقتصاد تو این دانشکده اومدن، کیفیت تحصیل تو این دانشگاه رو به شدت بالا برده.

اما همونطور که برای مقطع کارشناسی ارشد خیلی از دانشگاه صنعتی شریف استقبال میشه و خیلی از رتبه های برتر این دانشگاهو به دانشگاه تهران ترجیح میدن، این روال در دوره دکتری عوض میشه و رتبه های برتر بیشتر به دانشگاه تهران تمایل پیدا میکنن، از کیفیت آموزش دانشگاه تهران و مقایسه ش با شریف صرفنظر میکنیم، صرفا به دلایلی که موجب عدم تمایل رتبه های برتر به تحصیل در دوره دکتری دانشگاه شریف منجر میشه میپردازیم.

تحصیل تو این دانشکده برای مقطع دکتری دو مشکل عمده داره، یکی اینکه در این دوره سن دانشجوها بالاتر رفته و خیلی ها دنبال کار هستن، تحصیلات در شریف مستلزم صرف وقت خیلی زیادی پای درس هست (مخصوصا با برنامه های سنگین اساتید گروه اقتصاد این دانشکده برای دوره دکتری که البته بسیار پربار و بنظر من برای دانشجوی دوره دکتری لازم هست) و افراد اگر از نظر مالی آسودگی خاطر نداشته باشن سخت میتونن به تحصیل در دوره دکتری تو این دانشکده فکر کنن.

مشکل بعدی سخت بودن شرایط فارغ التحصیلی از دوره دکتری تو این دانشکده هست، این مساله تا حدی تو مقطع کارشناسی ارشد هم هست، در دوره کارشناسی ارشد بچه ها به جای دوساله، دوره رو معمولا سه ساله به پایان میرسونن، اما در دوره دکتری دانشگاه صنعتی شریف وضع حتی بدتره و دانشجوی ده ساله هم داره که تا آخرین خبرهایی که داشتم اجازه دفاع از رساله بهشون داده نشده. شرایط دفاع از رساله دکتری تو این دانشگاه خیلی سخته و برای دفاع مقاله بین المللی با شرایطی میخواد که تو اقتصاد، پذیرش گرفتن همچین مقاله ای بسیار سخته.

بچه هایی که قبلا در دوره دکتری شریف مشغول میشدن، در حین تحصیل اقدام به اپلای در یک دانشگاه خوب در خارج از کشور میکردن و میرفتن و بعضا این مشکل رو اینطوری حل میکردن! اما اخیرا اساتید محترم گروه اقتصاد تصمیمشون بر این شده که برای دانشجویان دکتریشون توصیه نامه برای اپلای صادر نکنن تا این دانشجوها رو از دست ندن که بنظرم اقدامی منطقیست، اما کار را برای دوستانی که بخواهند وارد دوره دکتری این رشته در این دانشگاه بشوند مشکل می کند و دیگر راه فراری ندارند.

حال باید دید آیا اساتید محترم دانشکده فکری به حال این معضل(مشکل دفاع از رساله) میکنند؟ آیا شرایط برای جذب نخبگان تراز اول کشور در دوره دکتری در این دانشگاه فراهم می شود؟ چیزی که مشخصه اینه که اگر مسئولان ذیربط در دانشگاه صنعتی شریف به فکر حل این مشکل نباشنید ضرر بزرگی متوجه دانشگاهشون حداقل در رشته اقتصاد خواهد شد و قافیه را بیش از پیش به رقبایی مثلا دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی و حتی دانشگاههای خارج از کشور! خواهند باخت.

از موانع ترک شبکه های اجتماعی


بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهمترین دلایلی که مدتها نمیگذاشت توییتر رو ترک کنم این بود که شاید حضور من بعنوان یک فرد مومن! در توییتر لازم باشه و باعث بشه برخی به سبیل رشد و هدایت راه پیدا کنن! دقیقا به همین صراحت.
عجب؛ یکی از خطرات بسیار بزرگی هست که هر انسانی رو تهدید میکنه، کمی که نگاه کردم دیدم تو توییتر چه چیزی جز لغو و مسائل کم ارزش مینویسم؟ اگر سخن پر ارزشی هم هست، مثل پین توییت اکانتم که سخنی منقول از مولا علی بود، اکانتهای دیگه گذاشتن، در توییتر نه تنها هدایت نمیکردم، بلکه افرادی با دیدن من احتمالا زده هم میشدن از افراد مومن… باز هم خدا رو شاکرم که تونستم این رو بفهمم که طرز تفکرم کاملا اشتباه بود، انگار که هوای نفس دیده شدن در جمع مجازی توییتر خودشو به زیور هدایت کردن افراد در اونجا مزین کرده بود و اومده بود تا من رو غافل کنه. اشکال دیگه ای که بودن در توییتر برای من داشت اتلاف وقتم بود، وقتی که پول بیت المال براش خرج میشه تا در علم و دانش بگذره، و باید در همین راه هم بگذرونم، تا بتونم باری از بارهایی که بر زمین مونده رو به دوش بگیرم. اون کسی که باید ببینه میبینه، چه اهمیتی داره بقیه هم متوجه میشن یا نه، هر کسی باید راه خودشو پیدا کنه و وظیفه خودش رو بشناسه و در راستای اون عمل کنه، نقل قولی که پدر از امام خمینی نقل میکنه که ما مکلف به وظیفه ایم نه ضامن نتیجه.
فکر میکنم شهوت دیده شدن و مطرح شدن به روشی که از دیدم مغفول مانده بود خیلی توم رسوخ کرده. این آفت کارهایی هست که آدم میخواد برای رضای خدا انجام بده، اگر ذره ای ریا قاطیش بشه حبط میشه عمل و دیگه اخلاصی نداره و فایده هم نداره.
خدایا ثابت قدمم کن، در راه خودت و از جانب خودت بر من رحمت و مغفرت بفرست، که هر آنچه از خیر و نیکی خود به من نازل کنی من بهش محتاجم.