تعامل فرهنگ و اقتصاد

بسم الله الرحمن الرحیم

تاثیر گذاری فرهنگ در امور اقتصادی یک منطقه، یک شهر، میان افراد یک قوم؛ تبادلات اقتصادی بین دو یا چند فرهنگ به شدت مشهود است.

فرهنگ اقتصادی مردمی خاص که در یک گروه فرهنگی قرار می گیرند به عوامل متعددی بستگی دارد، به همین دلیل نمی توان گفت که فرهنگ اقتصادی یک فرهنگ جغرافیایی است؛ یا یک فرهنگ خونی و وراثتی است. یا یک فرهنگ تاریخی است. یا یک فرهنگ مذهبی است.

همه موارد مذکور می توانند روی فرهنگ اقتصادی یک ملت تاثیر گذار باشند.

در واقع شما شاید خصلت سخت گیری اقتصادی اصفهانی ها و تبریزی ها رو در تهاجمات بیگانگان که به وطن شون شده است ببینید(افغان ها در مورد اصفهانی ها و عثمانی ها و روس ها در مورد تبریزی ها)

اما همین خصلت رو در همدانی ها به دلیل آب و هوای بسیار سخت و طاقت فرسای این شهر در زمستان پیدا کنید!

در واقع یک واقعه معلول دو علت متفاوت است. و نمی توان این دو نوع را در یک ریشه دسته بندی کرد، و احتمالا اگر راهی برای مبارزه با آن بخواهند بریزند نباید این دو را از یک منظر ببینند.

پس الان دو مورد تاثیر گذاری فرهنگ رو بر مردم دیدیم، یکی بر اثر واقعه ای تاریخی، دیگری بر اثر موقعیت جغرافیایی.

به همینگونه فرهنگ اسلامی نیز بر امور اقتصادی یک مملکت می تواند تاثیر گذار باشد. تاثیر گذاری فرهنگ اسلامی به دلیل الهی بودن آن و مرتبط شدن آن با عقیده و ادامه داشتن پاداش و عقاب آن در دنیای آخرت می تواند سایر فرهنگ های تاثیر گذار بر مردم را تحت الشعاع قرار دهد.

در صورت درست استفاده شدن از فرهنگ اسلامی در امور اقتصادی و سرلوحه قرار دادن آن؛ میتوان از این سرمایه عظیم اجتماعی به نحو احسن استفاده کرد. اما اگر این فرهنگ به صورت امری مقدس مآبانه نگریسته شود نه کاربردی، می شود آنچه امروز شده است. بین اقتصاد دستوری و اقتصاد اثباتی پیاده شده در جامعه فاصله زیاد می شود. در صورتی که اگر به فرهنگ اقتصادی اسلام توجه کاربردی شود و به آن عمل شود اختلاف بین اقتصاد دستوری و اقتصاد اثباتی به حداقل خودش میرسد.

منظور از دید مقدس مآبانه اینست که ما نمی توانیم از چارچوب اقتصادی که در خارج از مرزهای این ملت(منظور اقتصاد آکادمیک غربی است) تعیین شده است فراتر رویم؛ جرات نداریم به گونه ای عمل کنیم که مورد تایید یکی از سیستم های مورد تایید اقتصاد غربی نباشد؛ اما جالب است که جرات داریم به گونه ای عمل کنیم که مورد تایید فرهنگ اسلامی نباشد. ربا به صراحت در قرآن نهی شده است و مسلمانان در صورت پرداختن به امر ربا به نص صریح قرآن اعلام جنگ با پروردگار کرده اند….

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿٢٧٨ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ ﴿٢٧٩

اما مشاهده می شود در کشورهای اسلامی بانک ها نرخ بهره های آنچنانی میگیرند… راه درمان این معضل اسلامی کردن بانکداری به معنای واقعی کلمه است. شاید دیگر نتوان اسم بانکداری را بر آن صنعت گذاشت، ولی با هر اسمی، باید این بانکداری فاقد دریافت و پرداخت های ربوی شود. تا وقتی این مشکل به طور کامل حل و فصل نشود نمی توان انتظار پیاده کردن اقتصاد اسلامی تحت آموزه های فرهنگی اسلامی را در ایران داشت. شاید دیگر سیاست ها را بتوان با علوم مالی غربی تطبیق داد و از آنها در کشوری اسلامی استفاده کرد؛ ولی در این زمینه فرهنگ اسلامی برای اقتصاد خط قرمز تعریف کرده است و تجاوز از این خط قرمز یعنی عدول از اقتصاد مورد تایید فرهنگ اسلامی.

از دیگر تاثیرات فرهنگ در مصرف اقتصادی افراد است. در فرهنگ اسلامی مصرف انبوه معنایی ندارد. هر فرد مسلمان اینچنین می بیند که باید در ازای استفاده از هر کالا یا خدمتی روزی پاسخگو باشد. هر فرد مسلمان از خود حساب می کشد قبل از آنکه از او حساب بکشند. اما کشورهای غربی با تبلیغات فراوان و هجمه های روانی که به مردم وارد می آورند سعی در انداختن این باور در مردم دارند که کسی خوشبخت و سعادتمند است که بیشتر از بقیه مصرف کند. کالاهای به روز داشته باشد. این هجمه ها فقط برای مردم خودشان نیست، شاید غلط نباشد بگوییم اتفاقا این تشویق برای مصرف بیشتر را در کشورهای دیگر بیشتر می پسندند. اما اگر فردی بخواهد اسلامی رفتار کند، وقتی ببیند مصرف یک کالا برای او ضروری نیست، و نفع چندانی هم ندارد، از مصرف این کالا اجتناب کرده به برادران دینی خود کمک می کند. سعی در عمران بلاد اسلامی می کند. سعی در تحصیل و کسب علم می کند. در راه عبادات پولش را خرج می کند.

تنها اسلام نیست که پیروانش فرهنگی خاص برای امور اقتصادی دارند. دیگر ادیان هم دستوراتی در این زمینه دارند، اصولا اقتصاد اینقدر وجهه مهمی از زندگی افراد را تشکیل می دهد که هر قومی یا هر گروه فکری؛ در حاشیه یا متن آن نظریاتی داده باشد. برای مثال یهودیان که سالها در رنج و اقلیت سیاسی زندگی میکردند، راه کسب قدرت را در اقتصاد دیدند، لذا الان با اینکه اسرائیل کشوری کوچک است، ولی شاید تاثیرگذارترین کشور در امور اقتصادی دنیا باشد، زیرا سرمایه داران یهودی که بسیاری از آنان یا اسرائیلی هستند یا به اسرائیل دلبستگی دارند، مهمترین مراکز مالی دنیا را اداره می کنند، آنها به این جمله جان مینارد کینز در طی تجربه ای که داشتند دست پیدا کردند که» سیاستمداران برده های اقتصاددانان هستند.»

بسیاری از برندگان جایزه نوبل اقتصاد یهودی بودند»مانند فریدمن و استیگیلتز و …»

متاسفانه در میان مردم بعضا به اشتباه جا افتاده است که کم مصرف کردن فرد مسلمان باعث کم کاری اوست. در صورتی که مسلمانان اگر به پیشوایان دینی خود مانند امیرالمومنین علیه السلام توجه داشته باشند، نظاره می کنند که این حضرات با آنکه در فقر زندگی میکردند و زندگی زاهدانه ای داشتند؛ اما لحظه ای دست از تلاش و کوشش بر نمی داشتند، در واقع ثمره کار خود را برای دیار باقی ذخیره می کردند؛ وقتی حضرتش منافع به دست آمده از باغات یا چاههایی که خود غرس کرده و پرورش داده یا خود کنده و به آب رسیده را وقف منافع خیر می کند، نشان دهنده توجه فرهنگ اسلامی به سرای باقیست؛ فرهنگ اسلامی دست گرفتن از محرومین را برای مردم خیر می داند، ولی این عمل بدون پاداش نیست، در واقع علاوه بر تامین حس همدوستی در انسان در فرهنگ اسلامی؛ که یکی از نیازهای اساسی انسان است(و مشاهده می شود حتی بعضی از افرادی که به سرای باقی اعتقادی ندارند برای ارضای همین حس به کارهای خیریه می پردازند)، این فرهنگ مژده مطلوبیتی بیش از آنچه که بصورت مادی فرد بخشنده مومن از دست داده است، هم در دنیا و هم در آخرت به فرد بخشنده می دهد.

این مورد نه تنها در مورد بخشش و انفاق، بلکه در مورد قرض الحسنه و عدم دریافت ربا نیز صدق می کند. و حتی وارد شده است که قرض الحسنه ثوابی بیش از انفاق دارد. این ناشی از این می شود که وام گیرنده خود را مدیون می بیند و مجبور به فعالیت اقتصادی می شود تا بتواند دین خود را به صاحب دین ادا کند. و اینگونه رونق اقتصادی در مملکت اسلامی برقرار می شود. و با بیکاری مقابله می شود.

اینها همگی فقط مروری سطحی بر بخشی کوچک از تاثیرگذاری فرهنگ بر امور اقتصادی مردم بود، موارد بسیار دیگری را می توان با این دید نگریسته و تحلیل کرد؛ مثل نگرش فرهنگ اسلامی به صرف کردن پول در امور نظامی، تعادل مصرف در اقتصاد مبتنی بر آموزه های اسلامی؛ حمایت از تولید مسلمانان در برابر کفار؛ آبادی زمین های بی صاحب در کشورهای اسلامی؛ مصرف کردن مالیات عظیم اسلامی خمس و زکات و موارد ابتلای مصرف آن و بحث اینکه آیا می توان این مالیات ها را در تولید به کار گرفت یا خیر و خیلی مباحث دیگر که شاید هرکدام علاوه بر بحث اقتصادی مفصل نیازمند بحث فقهی مجتهدانه نیز باشد. در شکل گیری اقتصادی مبتنی بر آموزه های فرهنگ اسلامی این امر بسیار مهم است که حوزه و دانشگاه وحدت بسیار داشته باشند. به عنوان دانشجوی اقتصاد متاسفانه زیاد مشاهده کرده ام که هر دو طرف برای آراء طرف مقابل احترام زیادی قائل نیستند، شاید انتقادات دو طرف نسبت به یکدیگر تا حدی صحیح باشد ولی بهتر است این موارد در مباحثات علما حل و فصل شود و با کار تیمی سعی در تدوین سیاست های اقتصادی اسلامی برای کشور بشود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: