چوپان درغگو ورژن دكتر رناني

دكتر محسن رناني استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان هستند

ايشون از محبوبترين استاد هاي اقتصاد در همه مقاطع هستند

وبلاگي كه دانشجويان ايشان به نام ايشان باز كرده اند به نام انديشه اقتصادي 2 ايميلي از ايشان كه براي دانشجويان دوره دكتري  بود را روي وبلاگشان قرار داده است كه من نيز اين داستان را در ادامه مي گذارم

اگر تمايل داشتيد بخوانيد، قشنگ است

توضيح:متاسفانه برخي از افراد هر كسي كه مخالف خود باشند را كافر يا بي دين يا فتنه گرمعرفي كرده و قصد كوبيدن دارند براي مثال برخي به همين نوشته منطقي دكتر رناني هم ايراد گرفته اند

در صورتي كه ايشان اخلاقي دارد كه هيچ وصله اي اعم از بي دين يا وطن فروش به تنشان نمي چسبد

نمي دانم با چه انگيزه اي وچرا قصد در خراب كردن چهره هاي عزيزي مثل ايشان يا افراد ديگرمنتقد يا مخالف هستند

به خدا شما معصوم نيستيد

همانطور كه ما هم معصوم نيستيم!

اما سرتان را درد نياورم اين شما اين هم داستان:

دکتر رنانی در مقطع دکتری اقتصاد، درس بخش عمومی پیشرفته (2) را درس می دهد که موضوعات « انتخاب عمومی» را تدریس می کنند. اخیرا در ایمیلی که به دانشجویان دکتری فرستاده اند با استفاده از یک داستان کوتاه، تفاوت تصمیم گیری در سطح خرد و کلان را روشن کرده اند. متن ایمیل دکتر را همراه با داستان یاد شده (که نوشته خودشان است) در قسمت «ادامه مطلب» بخوانید

سلام بر دوستان دانشجو

برخی از شما یادشان هست که در درس «انتخاب عمومی» برایتان گفته بودم که در تصمیم گیرهای عمومی و قانونگذاری، وقتی می خواهیم برای یک فرد مشخص تصمیم بگیریم، باید اصل را بر «برائت» و سلامت آن فرد بگذاریم، تا آن که خلافش ثابت شود. مثلا قاضی دادگاه که می خواهد در مورد یک متهم قضاوت کند، باید اصل را بر برائت و سلامت او بگذارد و سپس به بررسی پرونده بپردازد.

اما در تصمیم گیریهای اجتماعی و وقتی می خواهیم قانونی برای جامعه بنویسم، باید اصل را بر «خطاکار بودن همه» بگذاریم. یعنی فرض کنیم که بالاخره در طول اجرای این قانون ممکن است کسی پیدا شود که از آن سوء استفاده کند و بنابراین فرض می کنیم همه خطاکارند و قانون را به گونه ای می نویسیم که هیچ کس نتواند از آن سوء استفاده کند.

متاسفانه این مساله در نظام سیاسی و حقوقی کنونی ایران، در موارد زیادی، دقیقا برعکس است. مثلا از یک سو برخی از اصول قانون اساسی با این فرض نوشته شده است که افرادی که این اصول در مورد آنهاست افراد منزه و خطاناپذیری هستند و بر این اساس اختیارات فراوانی به آنها داده شده است. از سوی دیگر برخورد برخی نهادها با افراد، مانند برخورد شورای نگهبان با  کاندیداها و یا برخورد برخی نهادهای امنیتی یا دادگاهها با مردم یا متهمین، با این فرض  است که اصولا افراد،  نا صالح، مجرم  یا خطاکارند مگر این که خلافش ثابت شود.

در میان ایمیل هایی که این روزها به دستم می رسید، نوشته ای کوتاه به نام «چوپان دروغگو» به دستم رسید. من آن را با اصلاحات و برخی افزوده ها به صورت زیر بازنویسی کردم. آخر گفته اند وقتی درسها با مثال همراه شود، بهتر در ذهن می ماند.

————————————

داستانی دیگر از چوپان دروغگو

یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت .

اما یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ. وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگی آمده است و یک گوسفند را خورده است. آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است. اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: «گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ». وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود. مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین ها. چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.

اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد «آی گرگ، آی گرگ» چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است. مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم.

اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند. بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از «گاز» سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند.

در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: «خود کرده را تدبیر نیست». یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان «چوپان دروغگو» را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش ازهر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آن جا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت: دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست راستگو باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود. بنابراین بهتر است هیچگاه گوسفندان، چماق و سگ های نگهبان خود را به یک نفر نسپاریم.

پاورقي:دوستان مي خواستم اين داستان رو در ادامه مطلب بزارم زياد دراز نشه پست متاسفانه بلد نيستم كسي بلده ادامه مطلبشو چطوري بايد بيارم؟

Advertisements

10 Responses to چوپان درغگو ورژن دكتر رناني

  1. سی نوت says:

    هه! چه معلم (استاد) باحالی!
    معلمای ما جز جوک چیز دیگه ای بلد نیستن!
    متاسفانه از وردپرس چیزی سردرنمی یارم!

    دوست داشتن

  2. ی دوست says:

    salam
    پسر عجب داستان باحالی دمش گرم(اونی که داستان رو ساخته)دقیقن وصف حال امروز ماست جان تو.خیلی حالیدم زیرپوشی.
    من تو بلاگافا بلتم ورد پرس که واسه از ما بهترون ما حالی نمی شیم:دی

    دوست داشتن

  3. سما says:

    واقعاً داستان زیبایی بود وگویای حقیقت

    دوست داشتن

  4. سما says:

    راستی میل من رسید؟؟

    دوست داشتن

  5. خداییش متن به این گنده گی رو میشه خوند مرد حسابی؟

    دوست داشتن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: