یکی از یادداشت هایم حین مطالعه


داشتم کتاب اقتصاد برای همه آیت الله العظمی سید محمد شیرازی رو که از کتابخانه دانشکده به عاریت گرفته بودم میخوندم. که سر مبحثی که بنظرم اختلاف داشتم با نویسنده شروع کردم به نوشتن… اصولا در مباحث؛ بخصوص مباحت اسلامی اینطوریم… راحت از کنار قضیه رد نمیشم… یعنی خودم اینطور فکر میکنم.

یادداشت زیر هم نوشته ای بی سر و ته و شاید حق به جانب از خودم طی مطالعه این کتاب هست که میخوام اینجا بنویسمش(البته توجه دارید که چون یادداشت نوشته خودم هست ممکن هست در تایپش هر دخل و تصرف یا حتی سانسوری در آن بکنم!):

آیا می توان برداشت زیاد نفت را ضرر رساندن به نسل های آتی در نظر گرفت و طبق قاعده لاضرر تحریم کرد؟

در کتاب اقتصاد برای همه آیت الله سید محمد شیرازی نفت را از محصولات ذخیره ای دانسته؛ و این چنین حکم کرده که:«… اگر به مقادیر غیر معقولی استخراج شود، تمام خواهد شد، و با این کار به نسلهای آینده زیان خواهد رسید، که از نظر شرعی جایز نیست، چون دلیل(لا ضرر) همانطوریکه شامل زیان رسانی به نسل معاصر است، شامل نسلهای آینده هم می شود.»

اشکالی که به این استدلال مطرح می کنم اینست که استفاده غیر معقول چیست؟ محصولاتی مانند نفت عمری دارند و ممکن است طی صد سال و دویست سال آینده تکنولوژی پیشرفت کند و نیاز به نفت بسیار کمتر شود؛ تقاضای نفت کمتر شود و آنموقع آیندگان حسرت این را بخورند که چرا پدران ما در آن روزگار که نفت ارزش بیشتری داشت آن را نفروختند تا هم اکنون متحمل این ضرر نشویم؟ نگاه استدلال آقای شیرازی بنظرم ماهیتا درست ولی بدبینانه است. از آنجا که محصولاتی مانند نفت عمر محدود دارند و به مرور زمان هم کمیاب تر می شوند و هم جایگزین بیشتری برای آنان پیدا می شود؛ می توان گفت که نگهداری نفت و دست نزدن به ذخایر نفتی غیر معقول بنظر می رسد. خاصه در کشور ما که بسیاری از منابع نفتی مشترک با همسایه ها هست و عدم استفاده ما از این منابع عملا تقدیم دو دستی ثروت ملت و آیندگان به همسایگانمان است. بهتر است حال که این منابع عمر بسیار محدودی دارند و امکان اینکه تا ابد آنها را نگهداری کنیم نیست و اگر هم باشد چندان معقول بنظر نمی رسد، پس سعی داشته باشیم تا منافع ناشی از استخراج و فروش این منابع را طوری خرج کنیم که علاوه بر نسل حاضر نسل های آتی کشور نیز از آن بهره مند شوند.

مشکلاتی که اکثر کشورهای نفتخیز با آن دست و نجه نرم می کنند شامل بیکاری، وجود تجمل گرایی و سرازیر شدن پول کشور به سمت کالاهای مصرفی، کاهش بهره وری در این کشورها؛ رانت خواری و … است.

یکی از کشورهای نفتی که نسبتا از این مشکلات به دور مانده است کشور نروژ است. در نروژ صندوقی وجود دارد که عواید حاصله از نفت در آن ذخیره شده و به مصارف زیربنایی و اساسی کشور می رسد. در ایران نیز قرار شد صندوقی با همین کارکرد شروع به کار کند به اسم صندوق توسعه ملی؛ لکن این صندوق، قلکی شد که دولت هنگام احساس نیاز آن را تبدیل به خزانه خود کرده و ثروت های هنگفت سالهای اخیر که منتج از افزایش قیمت نفت در این سالها بود را به هدر داد…

کمربندی تنکابن


امروز میخوام درباره یکی از مشکلات شهر تنکابن(شهسوار) بنویسم…

کمربندی بزرگ شهر چند سالیست افتتاح شده، و البته چه افتتاح شدنی

آدم های بسیاری بخاطر افتتاح زودهنگام این کمربندی که بسیار بسیار بسیار نااستاندارد هست فوت شدن… از جمله چندتن از اهالی ده ما «پسکلایه بزرگ»

یکیشون زمستان 91 اسمش علیرضا بود صداش میکردیم فریار… ماشین بهش زد و در رفت

یکی دیگه هم حامد که داشت از سر زمین بر میگشت، همین تابستونی ماشین بهش زد و تو کما بود و بعد فوت شد، حامد پسر بزرگ خونواده بود و وقتی بچه بود پدرش فوت شده بود. سرباز بود. شاید مادرش دلخوش بود به اینکه پسر بزرگش حالا در نبود پدر میتونه یکم از سختی های زندگی مادر کم کنه… اما داغ پسرشم اضافه شد به دردهای دیگه اش.

اما فریار… فریار تازه چندماه بود عقد کرده بود… بازار ماهی فروشا پیش باباش کار میکرد… یه هفته قبل مردنش رفتم بازار دیدمش….

بگذریم… افراد پا به سن گذاشته ای از دهمون هم بودند که در این کمربندی جونشون رو از دست دادن… حالا نمیخوام غمنامه بنویسم برای همشون.

فقط

اون کسی که جواز تردد در این کمربندی رو در حالیکه هنوز آماده بهره برداری نبود داد، بدونه؛ اون دنیا باید جواب همه این ها رو پس بده… والسلام.

آرامش خاطر در نوشتن


میدونی یکی از چیزایی که منعت میکنه از نوشتن اینه که آرامش خاطر نداشته باشی (البته برای بعضی ها عکسش صدق میکنه و با نوشتن آروم میشن) ولی منظور من از آرامش، آرامش داشتن برای نوشتن هست…. خودِ آرامش هم که نه… منظورم آرامش خاطر هست…. یعنی وقتی داری مینویسی بدونی مثلا نیم ساعت میتونی بدون دغدغه بنویسی… یا داری مینویسی کسی فضولی نمیکنه یا مزاحمت نمیشه.

بله همین آرامش خاطر اگر نباشه مانع بزرگی میشه برای نوشتن… هرچند اگر باشه ممکنه انگیزه نباشه…

خلاصه یکم فکر کردم… دیدم یکی از دلایلی که نمیتونم برای وبلاگ زیاد بنویسم همین نداشتن آرامش خاطر هست؛

گاهی میام بنویسم همش این استرسو دارم یکی منو از پشت سیستم بپاشونه(بهم بگه پاشو :D ) و یا بیاد سرک بکشه حس نوشتنمو بخواد از بین ببره… یا سیم مودمو بکشن اینترنت قطع شه علی بمونه و یه پست نوشته شده که نمیدونه چیکارش کنه…

می خواهی و نمی توانی؟ چرا نمی توانی؟


بعضی وقتا میخوای یه چیزی رو بنویسی و چیزی به ذهنت نمیاد که بنویسی، مثه الان؛ یکی از گزینه ها همین میشه که درباره حس ننوشتن بنویسی. اینطوری میشه که مینویسی !

لبیک یا حسین


http://www.aparat.com/v/fiev4

با نهایت توان و نه به اندازه توان و استطاعت موجود
ما اینجا ایستاده ایم و ندای خود را به گوش آمریکاییها می رسانیم
هرچند که آمریکاییها نمی فهمند معنی لبیک یا حسین چیست
لبیک یا حسین را بسیار از ما شنیده اند
لبیک یا حسین
.
.
.
لبیک یا حسین یعنی تو در معرکه جنگ هستی
هرچند که تنهایی و مردم تو را رها کرده باشند و تو را متهم و خوار شمرند
لبیک یا حسین یعنی تو و مالت و زن و فرزندانت در این معرکه باشند
لبیک یا حسین یعنی مادری فرزندش را به میدان دفاع می فرستد و آنگاه که فرزندش شهید شد
و سر بریده اش به مادر داده شد مادر سر را به خانه برده و خاک و خون آن را
پاک کرده و به سر بگوید که از تو راضی هستم پروردگار، چهره ات را روشن بدارد.
همانطور که نزد فاطمه الزهرا مرا در قیامت رو سپید کردی
و این معنی لبیک یا حسین است
لبیک یا حسین یعنی مادری همسر و یا خواهری
می آید تا پسر، همسر و یا برادر خود را لباس رزم بپوشانند تا به میدان جهاد روانه کنند
لبیک یا حسین یعنی زینب به برادرش حسین جواز ارزو و شهادت را ببخشد
و این یعنی لبیک یا حسین
.
.
.
و به این کلام خاتمه می دهیم
تا همه بشنوند هرجای دنیا که به ما نیاز باشد ما حاضریم
و ما تنها کفن پوش نخواهیم بود بلکه ما همراه کفن اسلحه حمل خواهیم کرد
و د ر اخر می گویم لبیک یا حسین
والسلام

یک نوشته روانی


روانشناس جوان هرچه اصرار میکرد مرد دلیل اصلی را به او نمی گفت، درد مرد خود روانشناس بود. مرد عاشق روانشناس بود

بعضیا مدرکی ندارن ولی روانشناس واقعی ات همونان، آرومت میکنن.

برای امیرحسن(لوطی سقا)


امشب وقتی خبر دستگیری ات را دیدم باورم نشد…

sms دادم دیدم دلیور نمی شود… زنگ زدم خاموش بودی… باورش سخت بود برایم که امیرحسن یا همون لوطی سقا رو دستگیر کننند، تو از خیلی از آنها ولایی تر بودی…

اگر می خواستند با معیار ولایت پذیری هم دستگیرت کنند افراد بسیاری قبل از تو باید بازداشت می شدند، جرم تو چه بود؟ انتقاد از قاضی القضات و اخوی اش؟ یا اسم بردن از یک آقا زاده؟!!!

نمیدانم، هرچه بود احتمالا به مصلحت نظام نبود!!!

مگر نه اینکه مقتدایمان علی(ع) به مردم فرمود مرا به شما حقی است و شما را بر من حقی که باید در برابر یکدیگر آن حقوق را ادا کنیم؟

مگر یکی از خواسته هایی که علی(ع) در همان خطبه از مردم داشت این نبود که اگر جایی  اشتباهی مرتکب شد به او گوشزد کنند؟

تو هم بنظرت آمد آقایان مسیر اشتباهی در پیش گرفته اند و به حرف مولایت گوش دادی…

امیرحسن تو حق خودت را به کشورت ادا کردی

حق خود را در برابر افرادی که بهشون اعتقاد داشتی ادا کردی

هنوز گیجم امیرحسن

هنوز گیجم…

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 236 مشترک دیگر بپیوندید