Watch «ولایت سزاوار آن عده است که…» on YouTube


ولایت سزاوار آن عده است که…: http://youtu.be/TE4MgdY5DUY

ریاضت نوشتن


دیدید میگن فکر شکنچه از خود شکنجه سخت تره؟

داستان نوشتنم همینه اما برعکس. ما که مینویسیم. حالا به هر عنوانی… وقتی یه موضوع تو ذهنمون میاد برای نوشتن تو ذهنمون خیلی راحت برای خودمون میگیم و مینویسیمش. اما موقع نوشتن که میشه، چه توی وبلاگ چه توی کاغذ چه ورد یا هرجای دیگه که بشه نوشت، می بینیم به راحتی نمیتونیم بنویسیم. بعضا تکه های مهمی از پازل نوشته رو گم میکنیم. نوشتن اذیتمون میکنه خلاصه. برخلاف چیزی که تو ذهنمون ازش انتظار داشتیم. خیلی کمتر از اون چیزی که فکر کنیم مطلوبیت کسب میکنیم.

دلیل این سختی در نوشتن رو نمیدونم چیه. شاید قضاوت هایی هست که ازش میترسیم. شاید کندی سرعت نوشتن نسبت به سرعت گفتمان درونیمان هست. شاید احساس نا امنی از لو رفتن نوشته هایی هست که دوست نداریم کسی دیگر بخواندشان. شاید شاید شاید… از این شایدها زیاد است.

وقتی میخوایم چیزی رو از خودمون بنویسیم باید درباره ش فکر کنیم. فکر کردنم خب به اصطلاح آدمو به فسفر سوزی میندازه! دیدید ریاضیاتم میخواد حل کنید، قبلش که بهش فکر میکنید براتون شیرینه ولی وای اگر به یه مساله پیچ و تاب دار بخورید… راستی، ریاضی دان های قوی نویسنده های خوبی میشن؟ آخه از ذهنشون بلدن چطوری کار بکشن. عکسش چی؟

یکی میگفت اسم ریاضی واسه این ریاضی هست که با ریاضت بدست میاد. تا حالا به مساله ای برخورد کردید که کله تون داغ کنه دیگه؟

غرق شدگی


یطوریم. نمیدونم بهش چی چی میگن.

وقتی تو یه کاری میرم. توش غرق میشم. وقتی یه کتابی میخونم. توش غرق میشم. وقتی تموم میشه. میخوام بشینم از اول بخونمش. بازم تموم شه باز میخوام بخونمش. یه روانشناسی رفته بودم پیشش مشاوره بهم گفته بود شخصیتت خیلی زود وابسته میشه. حواست باشه تو روابطت.

اما انگار روابط من فقط با آدما نیست. با حیوونا هست. با جک و جونورا هست. با کتابها با اشیاء و با هرچیزی که آدمی بتونه درکش کنه هست.

خرگوش داداشم که اسمش جکی بود. سعی کردم محلش نذارم. هروقت صدای پام رو میشنید میپیرد میومد به پام چنگ میزد که بهش علف بدم. یکم برگ میدادم بهش و میرفتم. ولی وقتی فهمیدم گربه ها شکمشو سفره کردن غصه شو خوردم. دوست داشتم گربه ها رو بزنم.

یادمه دوم دبیرستان بودم آخرین سری رمان هری پاتر یعنی جلد هفتش اومد بیرون. تمومش کردم. باز نشستم از اول خوندم. تموم شد رفتم وبلاگ هری پاتر2000 رو گیر آوردم اونجا فن فیکشن گیر آوردم اونا رو خوندم. ترجمه بدون سانسوری که اون وبلاگ گذاشته بود رو خوندم. نمیخواستم از دنیاش بیام بیرون. همینطوری شیلنگو گرفتم به درسم. اون سال نزدیک دو نمره افت معدل داشتم. نمیتونستم از دنیای هری پاتر خارج شم.

امسال کتاب دا رو خوندم. بهش خیلی وابسته شدم. نمیتونستم ول کنمش. خیلی مبارزه کردم تا دوباره نخونمش. رفتم سراغ شخصیت هایی که تو کتاب بود. وقتی شنیدم مریم امجدی فوت کرده خیلی دلم گرفت. کتابای دیگه مقاومت خرمشهر رو گیر آوردم خوندم. پاییز 59، پوتین های مریم و ….

امسال رفتم شهسوار. حس میکردم شاید آخرین سالی باشه بتونم اینطوری سرخوش بیام شهسوار. خیلی وابسته شده بودم. مثل کسی که برای آخرین بار میخواد عشقشو ببینه. فکر میکردم شاید از سال دیگه کار داشته باشم و سرکار باشم. زن داشته باشم و سرم به زندگی خودم مشغول بشه. میام تهران دلم تنگ میشه برای شهسوار. برای جبرانش آهنگ گیلکی گوش میدم شعر گیلکی میخونم یکم هوام عوض شه.

بحث چی بود؟ دور نشیم ازش… راستش یادم رفت هدفم چی بود از نوشتن این پست. چرا اسمشو گذاشتم غرق شدگی. مسلما میخواستم اینایی که گفتمو توضیح بدم تا یه چیزی بگم.

آهان یادم اومد… یه وبلاگی پیدا کردم. غرق شدم توش. با نوشته هاش منم بغض میکنم. با شادی هاش دلم شاد میشه. نمیتونم دل بکنم از وبلاگش. اصلا نمیتونم صفحه شو ببندم. انگار صفحه ش جلوم باز باشه فرجی میشه؛ وبلاگشو لینک میکنم. بخونید حتما… شاید شما هم غرق زندگی یک مادر شدید…

وبلاگ یخِ نُه

طاقت قفس


بسم الله الرحمن الرحیم

یه وقتایی یه طوری هستی؛ فکر میکنی تو قفس هستی؛ اونموقع ها شاید بخوای خودتو آزاد کنی.

میزنی به در و دیوار قفس که یطوری بری بیرون… ولی وقتی در قفس رو باز میکنن نمیخوای بری؛ اتفاقا فاضل نظری یه بیتی داشت حال ندارم بگردم پیداش کنم، حفظم نیستم، احتمالا برای شما هم مهم نیست؛ مهم هم باشه خودتون میگردید پیداش میکنید، مضمونش تو همین مایه هاست!

اصلا چرا اینو نوشتم؟ چی شد اینو نوشتم؟

چند وقته حس میکنم تو قفسم… زدم، زورم به قفس فرندفید رسید… زدم داغونش کردم؛ بقیه هم قفسی هام ناراحت شدن؛ حق داشتن لابد؛ فکر کن اینهمه تگ و کامنت زیر فیداشون بدی، همه پاک میشه؛ الان بری زیر فیدایی که جولون دادم رو یه نظر بندازی، فکر میکنی طرف داره با هاتف غیب حرف میزنه(البته اگه بیتربیت باشی ممکنه فکر دیگه ای به ذهنت خطور کنه!) چیکار کنم… زورم به اینجا میرسید…

فکر میکنم فرندفیدم تاریخ انقضا داره، مثلا بیست هزار کامنت بیست هزار کامنت احساس میکنم باید ری استارت کنمش… پاک کنم از نو بیام! به هیچ چیزی جز پاک کردن هم قرار نمیگیرم.

شاید هم رنجشم و طاق شدنم در ماندن قفسم مصادف میشه با این بیست هزار کامنت بیست هزار کامنت ها!

خدا داند…

آدمی که طاقت قفس نداره، نباید جایی رو برای خودش قفس بکنه… چه اکانت فرندفیدش باشه… چه حساب توئیترش، چه دیوار فیسبوکش، چه وبلاگش، چه سرکارش، چه اتاقش، چه شهر و ولایتش، چه کشورش؛ چه دنیاش…

ان شا الله که در قفس هوا و هوس گرفتار نمونیم به همین ماه عزیز؛ از خدا عاقبت بخیری میخوام برای هممون.

 

تعامل فرهنگ و اقتصاد


بسم الله الرحمن الرحیم

تاثیر گذاری فرهنگ در امور اقتصادی یک منطقه، یک شهر، میان افراد یک قوم؛ تبادلات اقتصادی بین دو یا چند فرهنگ به شدت مشهود است.

فرهنگ اقتصادی مردمی خاص که در یک گروه فرهنگی قرار می گیرند به عوامل متعددی بستگی دارد، به همین دلیل نمی توان گفت که فرهنگ اقتصادی یک فرهنگ جغرافیایی است؛ یا یک فرهنگ خونی و وراثتی است. یا یک فرهنگ تاریخی است. یا یک فرهنگ مذهبی است.

همه موارد مذکور می توانند روی فرهنگ اقتصادی یک ملت تاثیر گذار باشند.

در واقع شما شاید خصلت سخت گیری اقتصادی اصفهانی ها و تبریزی ها رو در تهاجمات بیگانگان که به وطن شون شده است ببینید(افغان ها در مورد اصفهانی ها و عثمانی ها و روس ها در مورد تبریزی ها)

اما همین خصلت رو در همدانی ها به دلیل آب و هوای بسیار سخت و طاقت فرسای این شهر در زمستان پیدا کنید!

در واقع یک واقعه معلول دو علت متفاوت است. و نمی توان این دو نوع را در یک ریشه دسته بندی کرد، و احتمالا اگر راهی برای مبارزه با آن بخواهند بریزند نباید این دو را از یک منظر ببینند.

پس الان دو مورد تاثیر گذاری فرهنگ رو بر مردم دیدیم، یکی بر اثر واقعه ای تاریخی، دیگری بر اثر موقعیت جغرافیایی.

به همینگونه فرهنگ اسلامی نیز بر امور اقتصادی یک مملکت می تواند تاثیر گذار باشد. تاثیر گذاری فرهنگ اسلامی به دلیل الهی بودن آن و مرتبط شدن آن با عقیده و ادامه داشتن پاداش و عقاب آن در دنیای آخرت می تواند سایر فرهنگ های تاثیر گذار بر مردم را تحت الشعاع قرار دهد.

در صورت درست استفاده شدن از فرهنگ اسلامی در امور اقتصادی و سرلوحه قرار دادن آن؛ میتوان از این سرمایه عظیم اجتماعی به نحو احسن استفاده کرد. اما اگر این فرهنگ به صورت امری مقدس مآبانه نگریسته شود نه کاربردی، می شود آنچه امروز شده است. بین اقتصاد دستوری و اقتصاد اثباتی پیاده شده در جامعه فاصله زیاد می شود. در صورتی که اگر به فرهنگ اقتصادی اسلام توجه کاربردی شود و به آن عمل شود اختلاف بین اقتصاد دستوری و اقتصاد اثباتی به حداقل خودش میرسد.

منظور از دید مقدس مآبانه اینست که ما نمی توانیم از چارچوب اقتصادی که در خارج از مرزهای این ملت(منظور اقتصاد آکادمیک غربی است) تعیین شده است فراتر رویم؛ جرات نداریم به گونه ای عمل کنیم که مورد تایید یکی از سیستم های مورد تایید اقتصاد غربی نباشد؛ اما جالب است که جرات داریم به گونه ای عمل کنیم که مورد تایید فرهنگ اسلامی نباشد. ربا به صراحت در قرآن نهی شده است و مسلمانان در صورت پرداختن به امر ربا به نص صریح قرآن اعلام جنگ با پروردگار کرده اند….

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿٢٧٨ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِّنَ اللَّـهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لَا تَظْلِمُونَ وَلَا تُظْلَمُونَ ﴿٢٧٩

اما مشاهده می شود در کشورهای اسلامی بانک ها نرخ بهره های آنچنانی میگیرند… راه درمان این معضل اسلامی کردن بانکداری به معنای واقعی کلمه است. شاید دیگر نتوان اسم بانکداری را بر آن صنعت گذاشت، ولی با هر اسمی، باید این بانکداری فاقد دریافت و پرداخت های ربوی شود. تا وقتی این مشکل به طور کامل حل و فصل نشود نمی توان انتظار پیاده کردن اقتصاد اسلامی تحت آموزه های فرهنگی اسلامی را در ایران داشت. شاید دیگر سیاست ها را بتوان با علوم مالی غربی تطبیق داد و از آنها در کشوری اسلامی استفاده کرد؛ ولی در این زمینه فرهنگ اسلامی برای اقتصاد خط قرمز تعریف کرده است و تجاوز از این خط قرمز یعنی عدول از اقتصاد مورد تایید فرهنگ اسلامی.

از دیگر تاثیرات فرهنگ در مصرف اقتصادی افراد است. در فرهنگ اسلامی مصرف انبوه معنایی ندارد. هر فرد مسلمان اینچنین می بیند که باید در ازای استفاده از هر کالا یا خدمتی روزی پاسخگو باشد. هر فرد مسلمان از خود حساب می کشد قبل از آنکه از او حساب بکشند. اما کشورهای غربی با تبلیغات فراوان و هجمه های روانی که به مردم وارد می آورند سعی در انداختن این باور در مردم دارند که کسی خوشبخت و سعادتمند است که بیشتر از بقیه مصرف کند. کالاهای به روز داشته باشد. این هجمه ها فقط برای مردم خودشان نیست، شاید غلط نباشد بگوییم اتفاقا این تشویق برای مصرف بیشتر را در کشورهای دیگر بیشتر می پسندند. اما اگر فردی بخواهد اسلامی رفتار کند، وقتی ببیند مصرف یک کالا برای او ضروری نیست، و نفع چندانی هم ندارد، از مصرف این کالا اجتناب کرده به برادران دینی خود کمک می کند. سعی در عمران بلاد اسلامی می کند. سعی در تحصیل و کسب علم می کند. در راه عبادات پولش را خرج می کند.

تنها اسلام نیست که پیروانش فرهنگی خاص برای امور اقتصادی دارند. دیگر ادیان هم دستوراتی در این زمینه دارند، اصولا اقتصاد اینقدر وجهه مهمی از زندگی افراد را تشکیل می دهد که هر قومی یا هر گروه فکری؛ در حاشیه یا متن آن نظریاتی داده باشد. برای مثال یهودیان که سالها در رنج و اقلیت سیاسی زندگی میکردند، راه کسب قدرت را در اقتصاد دیدند، لذا الان با اینکه اسرائیل کشوری کوچک است، ولی شاید تاثیرگذارترین کشور در امور اقتصادی دنیا باشد، زیرا سرمایه داران یهودی که بسیاری از آنان یا اسرائیلی هستند یا به اسرائیل دلبستگی دارند، مهمترین مراکز مالی دنیا را اداره می کنند، آنها به این جمله جان مینارد کینز در طی تجربه ای که داشتند دست پیدا کردند که» سیاستمداران برده های اقتصاددانان هستند.»

بسیاری از برندگان جایزه نوبل اقتصاد یهودی بودند»مانند فریدمن و استیگیلتز و …»

متاسفانه در میان مردم بعضا به اشتباه جا افتاده است که کم مصرف کردن فرد مسلمان باعث کم کاری اوست. در صورتی که مسلمانان اگر به پیشوایان دینی خود مانند امیرالمومنین علیه السلام توجه داشته باشند، نظاره می کنند که این حضرات با آنکه در فقر زندگی میکردند و زندگی زاهدانه ای داشتند؛ اما لحظه ای دست از تلاش و کوشش بر نمی داشتند، در واقع ثمره کار خود را برای دیار باقی ذخیره می کردند؛ وقتی حضرتش منافع به دست آمده از باغات یا چاههایی که خود غرس کرده و پرورش داده یا خود کنده و به آب رسیده را وقف منافع خیر می کند، نشان دهنده توجه فرهنگ اسلامی به سرای باقیست؛ فرهنگ اسلامی دست گرفتن از محرومین را برای مردم خیر می داند، ولی این عمل بدون پاداش نیست، در واقع علاوه بر تامین حس همدوستی در انسان در فرهنگ اسلامی؛ که یکی از نیازهای اساسی انسان است(و مشاهده می شود حتی بعضی از افرادی که به سرای باقی اعتقادی ندارند برای ارضای همین حس به کارهای خیریه می پردازند)، این فرهنگ مژده مطلوبیتی بیش از آنچه که بصورت مادی فرد بخشنده مومن از دست داده است، هم در دنیا و هم در آخرت به فرد بخشنده می دهد.

این مورد نه تنها در مورد بخشش و انفاق، بلکه در مورد قرض الحسنه و عدم دریافت ربا نیز صدق می کند. و حتی وارد شده است که قرض الحسنه ثوابی بیش از انفاق دارد. این ناشی از این می شود که وام گیرنده خود را مدیون می بیند و مجبور به فعالیت اقتصادی می شود تا بتواند دین خود را به صاحب دین ادا کند. و اینگونه رونق اقتصادی در مملکت اسلامی برقرار می شود. و با بیکاری مقابله می شود.

اینها همگی فقط مروری سطحی بر بخشی کوچک از تاثیرگذاری فرهنگ بر امور اقتصادی مردم بود، موارد بسیار دیگری را می توان با این دید نگریسته و تحلیل کرد؛ مثل نگرش فرهنگ اسلامی به صرف کردن پول در امور نظامی، تعادل مصرف در اقتصاد مبتنی بر آموزه های اسلامی؛ حمایت از تولید مسلمانان در برابر کفار؛ آبادی زمین های بی صاحب در کشورهای اسلامی؛ مصرف کردن مالیات عظیم اسلامی خمس و زکات و موارد ابتلای مصرف آن و بحث اینکه آیا می توان این مالیات ها را در تولید به کار گرفت یا خیر و خیلی مباحث دیگر که شاید هرکدام علاوه بر بحث اقتصادی مفصل نیازمند بحث فقهی مجتهدانه نیز باشد. در شکل گیری اقتصادی مبتنی بر آموزه های فرهنگ اسلامی این امر بسیار مهم است که حوزه و دانشگاه وحدت بسیار داشته باشند. به عنوان دانشجوی اقتصاد متاسفانه زیاد مشاهده کرده ام که هر دو طرف برای آراء طرف مقابل احترام زیادی قائل نیستند، شاید انتقادات دو طرف نسبت به یکدیگر تا حدی صحیح باشد ولی بهتر است این موارد در مباحثات علما حل و فصل شود و با کار تیمی سعی در تدوین سیاست های اقتصادی اسلامی برای کشور بشود.

در باب سختی نوشتن یک نوشته خوب


احتمالا متن های(خصوصا در این نوشته؛ منظور، بیشتر متون علمی است!) شیوای بسیاری را خوانده اید. که علاوه بر روان بودن متن، و انسجام آن؛ از استدلالی قوی برخوردار بوده و حجم مطالب آموزنده بسیاری را به دایره(واقعا دایره است حالا؟) دانسته های شما افزوده است.

اما خودتان تا بحال چندبار سعی کرده اید که چنین متنی بنویسید؟

تا چه حد موفق بوده اید؟

خودم تا وقتی شروع به تلاش نکرده بودم، نمیدانستم چقدر این قضیه می تواند سخت، دشوار و حوصله سر بر(یا بهتر بگویم، نیازمند حوصله) باشد؛ چقدر حفظ کردن انسجام مطالب بدون آنکه از این شاخه به اون شاخه بپری سخت است. آخر به هنگام نوشتن مطالب بسیاری به نظرت می آید که حس می کنی اگر آنها را در نوشته نگویی مطلب ابتر می ماند؛ یا وجهی از وجوهش بر اهل دانش پنهان می ماند و حتی ممکن است دچار احساس کم فروشی شوی!

یکی دیگر از مشکلاتی که شخصا در نوشتن با آن مواجهم عجول نبودن است. شاید نوشته هایی را دیده باشید که انگار نویسنده اش فقط چند دقیقه تا آخر عمرش وقت دارد و می خواهد هرچه سریعتر اصل مطلب را برساند تا ناگفته از دنیا نرود!

از دردسرهای دیگر؛ حفظ رعایت امانت در نوشته های علی الخصوص رسمی است. فکر میکنم این قضیه واضح و مبرهن است که از ب بسم الله تا سین و الناس رو بالاخره هممون یکجایی یاد گرفتیم.حالا موقع نوشتن این خوره به جونت می افته که این مطلب که گفتم باید براش رفرنس بزنم؟(منبع ذکر کنم؟)، آره اینم یکی دیگه از دردسرهاست.

خب دیگه مثل اینکه داره اذان صبح میشه سرتون رو درد نیارم. التماس دعا                                                                                                                                                                                            93/3/16

 

 

پ.ن: تابلو شد که از نتیجه گیری فراریم؟ آره شاید از سختترین موارد نوشتن نتیجه گرفتن در یک نوشته باشه!

 

یکی از یادداشت هایم حین مطالعه


داشتم کتاب اقتصاد برای همه آیت الله العظمی سید محمد شیرازی رو که از کتابخانه دانشکده به عاریت گرفته بودم میخوندم. که سر مبحثی که بنظرم اختلاف داشتم با نویسنده شروع کردم به نوشتن… اصولا در مباحث؛ بخصوص مباحت اسلامی اینطوریم… راحت از کنار قضیه رد نمیشم… یعنی خودم اینطور فکر میکنم.

یادداشت زیر هم نوشته ای بی سر و ته و شاید حق به جانب از خودم طی مطالعه این کتاب هست که میخوام اینجا بنویسمش(البته توجه دارید که چون یادداشت نوشته خودم هست ممکن هست در تایپش هر دخل و تصرف یا حتی سانسوری در آن بکنم!):

آیا می توان برداشت زیاد نفت را ضرر رساندن به نسل های آتی در نظر گرفت و طبق قاعده لاضرر تحریم کرد؟

در کتاب اقتصاد برای همه آیت الله سید محمد شیرازی نفت را از محصولات ذخیره ای دانسته؛ و این چنین حکم کرده که:«… اگر به مقادیر غیر معقولی استخراج شود، تمام خواهد شد، و با این کار به نسلهای آینده زیان خواهد رسید، که از نظر شرعی جایز نیست، چون دلیل(لا ضرر) همانطوریکه شامل زیان رسانی به نسل معاصر است، شامل نسلهای آینده هم می شود.»

اشکالی که به این استدلال مطرح می کنم اینست که استفاده غیر معقول چیست؟ محصولاتی مانند نفت عمری دارند و ممکن است طی صد سال و دویست سال آینده تکنولوژی پیشرفت کند و نیاز به نفت بسیار کمتر شود؛ تقاضای نفت کمتر شود و آنموقع آیندگان حسرت این را بخورند که چرا پدران ما در آن روزگار که نفت ارزش بیشتری داشت آن را نفروختند تا هم اکنون متحمل این ضرر نشویم؟ نگاه استدلال آقای شیرازی بنظرم ماهیتا درست ولی بدبینانه است. از آنجا که محصولاتی مانند نفت عمر محدود دارند و به مرور زمان هم کمیاب تر می شوند و هم جایگزین بیشتری برای آنان پیدا می شود؛ می توان گفت که نگهداری نفت و دست نزدن به ذخایر نفتی غیر معقول بنظر می رسد. خاصه در کشور ما که بسیاری از منابع نفتی مشترک با همسایه ها هست و عدم استفاده ما از این منابع عملا تقدیم دو دستی ثروت ملت و آیندگان به همسایگانمان است. بهتر است حال که این منابع عمر بسیار محدودی دارند و امکان اینکه تا ابد آنها را نگهداری کنیم نیست و اگر هم باشد چندان معقول بنظر نمی رسد، پس سعی داشته باشیم تا منافع ناشی از استخراج و فروش این منابع را طوری خرج کنیم که علاوه بر نسل حاضر نسل های آتی کشور نیز از آن بهره مند شوند.

مشکلاتی که اکثر کشورهای نفتخیز با آن دست و نجه نرم می کنند شامل بیکاری، وجود تجمل گرایی و سرازیر شدن پول کشور به سمت کالاهای مصرفی، کاهش بهره وری در این کشورها؛ رانت خواری و … است.

یکی از کشورهای نفتی که نسبتا از این مشکلات به دور مانده است کشور نروژ است. در نروژ صندوقی وجود دارد که عواید حاصله از نفت در آن ذخیره شده و به مصارف زیربنایی و اساسی کشور می رسد. در ایران نیز قرار شد صندوقی با همین کارکرد شروع به کار کند به اسم صندوق توسعه ملی؛ لکن این صندوق، قلکی شد که دولت هنگام احساس نیاز آن را تبدیل به خزانه خود کرده و ثروت های هنگفت سالهای اخیر که منتج از افزایش قیمت نفت در این سالها بود را به هدر داد…

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 372 مشترک دیگر بپیوندید